محمد محسن فایضی – شعوبا

هفته گذشته بود که امارات با واسطه گری ترامپ اعلام کرد به عنوان سومین کشور عربی پس از مصر و اردن رژیم صهیونیستی را به رسمیت شناخته است. هرچند روند عادی سازی روبط امارات با تل آویو از سال ها قبل آغاز و در سال های اخیر علنی‌تر هم شده است، اما اعلام به رسمیت شناختن رسمی این رژیم به عنوان یک عضو حقوقی مسئله کوچک و کم اهمیتی نیست.

این تصمیم امارات با واکنش های زیادی در برخی کشورهای عربی و اسلامی روبرو شد؛ گروه های فلسطینی از فتح، حماس و جهاد اسلامی و همچنین کشورهایی چون مراکش، تونس، پاکستان، مالزی، ترکیه، کویت و ایران را میتوان در این میان شمرد که واکنش های گوناگونی در خصوص این اتفاق اتخاذ کردند. از سوی دیگری بحرین و مصر صراحتا از این توافق حمایت کردند. گفتنی است سکوت مقامات رسمی سعودی از حاشیه های این اتفاق بود.

اردوغان و تصاحب جدی ترین واکنش

در میان مخالفان به اعلام روابط رسمی دبی-تل آویو، ترکیه محکم ترین واکنش را به نام خود کسب کرد. ترکیه در همان روز نخست موضع تند و علنی خود را آغاز کرد. ابتدا ابراهیم کالن سخنگو و مشاور سیاست خارجی و امنیت ملی امارات را به خیانت و فروختن فلسطینیان مظلوم متهم کرد و گفت ترکیه، برادران فلسطینی را تنها نمی‌گذارد. پس از آن اردوغان موضع تندی گرفت و امارات را به قطع رابطه در بالاترین سطح تهدید کرد.

حتی در روزهای اخیر برخی رسانه ها از لغو پروازهای ترکیه به امارات خبر دادند؛ اتفاقی که اگر صحت داشته باشد نشان دهنده جدیت آنکارا در تقابل با امارات است.

واکنش ایران چه بود؟

در ایران هم مانند ترکیه موضع گیری های کوناگونی از سوی برخی مسئولین به این اتفاق شوم شاهد بودیم. به طور نمونه آقای روحانی در واکنشی به این توافق گفت: «این روزها مواجه شدیم با کشور همسایه که متأسفانه خودش را به دشمن دنیای اسلام، دشمن منطقه و قاتل ملت فلسطین نزدیک کرد… و فکر می‌کنند باید خودشان را به آمریکا یا رژیم صهیونستی بچسبانند تا امنیتشان تأمین شود و اقتصادش رشد کند، این اشتباه است و این اقدام از نظر ما اقدامی نادرست، غلط و صددرصد محکوم و خیانتی به آرمان ملت فلسطین، آرمان مسلمانان و آرمان قدس است.»

اما جدی ترین واکنش ایران که بازخوردهایی هم در سطح منطقه داشت به سردار باقری بر میگردد. رئیس ستادکل نیروهای مسلح پس از محکومیت عادی سازی روابط با اسرائیل تاکید کرد: «قطعا رویکرد ملت ایران به این کشور همسایه از اساس تغییر خواهد کرد و نیروهای مسلح جمهوری اسلامی نیز به این کشور با محاسبات دیگری نگاه خواهند کرد و چنانچه اتفاقی در منطقه خلیج‌فارس بیفتد و امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران دچار خدشه هرچند اندک شود ما آن را از چشم کشور امارات متحده عربی می‌بینیم و تحمل نخواهیم کرد.»

آیا پای دلار وسط است؟

با مقایسه کنش و سطح واکنش های ترکیه با ایران، به نظر می رسد میزان عملکرد جمهوری اسلامی ایران در قبال عادی سازی روابط امارات با اسرائیل اصلا قابل قبول نیست با برخی رسانه ها و کارشناسان به میزان کنش ایران واکنش نشان دادند و خواستار کنش هایی جدی تر بالاخص در روابط اقتصادی با امارات بودند.

اما کنش ایران مسیر متفاوت و آزاردهنده ای را طی کرد؛ مسئله زمانی آزار دهنده‌تر می‌شود که درست چند روز پس از این اتفاق، وزارت خارجه کاردار امارات را برای حادثه رخ داده در خلیج فارس و تیراندازی به سوی صیادان ایرانی و کشته شدن 2 نفر با جدیت و شدید ترین لحن احضار کرد.

حال این سوال مطرح می شود که آیا وزارت خارجه توان این اقدام را در واکنش به توافق عادی سازی روابط دبی با تل آویو نداشت؟ چرا این اقدام آن زمان رخ نداد؟ برخی در توجیه این مسئله مدعی اند که احضار کاردار یا سفیر به مسائل دوجانبه مربوط می شود، اما احضار در خصوص اتفاق نزدیکی امارات و اسرائیل غیرممکن بود و میتوانست با ادبیات تهدید امنیت ایران و خلیج فارس همانند ادبیات سردار باقری رخ دهد تا شائبه حقوقی و دیپلماسی (دخالت در امور داخلی کشورها) رخ ندهد.

این قضیه زمانی جالب تر می شود که در همین ایام که نه تنها ایران جز به چند موضع گیری علیه امارات اکتفا میکند، بلکه صفحه عربی خبرگزاری فارس در یادداشتی پالس های متفاوتی به طرف اماراتی ارسال میکند. این مطلب زمانی با اهمیت تر می شود که بدانیم صفحه عربی خبرگزاری فارس از معدود رسانه های ایرانی است که در منطقه بازخورد دارد و دیده می شود. فارس در گزارشی(http://fna.ir/ezexz1) به نقل از اتاق ایران- امارات مینویسد: روابط تجاری دوجانبه رو به رشد است و امارات دومین شریک تجاری ایران است!

ایران و امارات

برخی تحلیل گران معتقدند عدم کنش جدی و عملیاتی چه در سطح دیپلماسی و چه در سطح اقتصادی در مقابل امارات، متاثر از دلار است. در روزهایی که وضعیت دلار در کشور چندان مساعد نیست و با بحران هایی ناشی از تحریم و تبادلات مالی روبروست، نمیتوان بر امارات به عنوان یکی از مسیرهای دلاری ایران که با همکاری صرافی های دبی با تهران برای دور زدن فشارهای آمریکاست، فشار بیشتری وارد کرد.

ضمن آنکه باید این واقعیت را دید، اما از جمهوری اسلامی ایران که همواره در خط مقدم حمایت از آرمان فلسطین بوده، توقع اقدامات عملیاتی تر و رسانه ای تر چه در داخل و چه در سطح بین الملل می رود. اتفاقی که جز با حضور و پرورش نهادهای مردمی (NGO) قدرتمند و قوی رخ نخواهد داد. با این روند نباید از سردمداری ترکیه در تحولات مختلف فلسطین( معامله قرن، انتقال سفارت و ….) در افکارعمومی جهان اسلام تعجب کرد.

مسعود صدرمحمدی – شعوبا

نمیشود در خاورمیانه زیست و یا اروپا و آفریقا را از نظر گذراند و به توان ترکیه در این مناطق بی‌توجه ماند. ترکیه امروز فارغ از هر بحث سیاسی و دیپلماتیکی در مقایسه با ترکیه 20 سال پیش ترکیه ای موجه تر، کاریزماتیک‌تر و فعال‌تر است. مردم کشورهای منطقه نگاه مثبت‌تری به ترکیه دارند، اروپائیان این کشور را به عنوان کشوری امن برای سیاحت انتخاب می‌کنند و آفریقایی‌ها برای تحصیل و کار در این سامان به رقابت با یکدیگر می‌پردازند. طبیعی است که بهبود چهره ترکیه در جهان نتیجه مستقیم سیاست‌های کلان اقتصادی و اجتماعی دولت حاکم بر این کشور است که اقتصاد ترکیه را از یک اقتصاد ضعیف و بیمار تا یکی از 20 اقتصاد برتر جهان ارتقا داد. اما زمانی که به صحنه تحولات منطقه ای و جهانی توجه کنیم متوجه خواهیم شد که جنس کاریزمای ترکیه بیش از آنکه منظری ایدئولوژیک، سیاسی و اقتصادی صرف داشته باشد جنسی متفاوت دارد. جنسی آمیخته با متن زندگی و در دسترس که همین ویژگی جذابیت دو چندانی برای این کشور به همراه آورده است. این همان چیزی که نتیجه طبیعی یک دیپلماسی عمومی فعال و موفق است. این ویژگی و رنگ مخصوص فعالیت های ترکیه باعث شده است تا به رغم فراز و نشیب های متعدد و عقب گردهای متفاوتی که دولت این کشور در حوزه دیپلماسی تخصصی داشته باشد اما خلل چندانی به چهره این کشور در میان مردم منطقه و جهان وارد نشود.

اما به راستی آنچه که امروز ما در منطقه و جهان از آن به عنوان موفقیت ترکیه در حوزه دیپلماسی عمومی یاد میکنیم موفقیتی است که صرفا متوجه دولت ترکیه باشد؟

توجه به فعالیت های عمومی ترکیه نشان دهنده آن است که آنچه ما به عنوان یک خارجی از فعالیت «ترکیه» در منطقه و جهان یاد میکنیم مجموعه ای از فعالیت های تشکل های مردم نهاد، سازمان های دولتی و نیمه دولتی، هولدینگ های تجاری و جماعات و طریقت های دینی و حتی پیمانکاری ترکیه برای پروژه های بین امللی اروپایی است. اما دولت ترکیه استفاده تخصصی خود را از این فعالیت های می‌برد. یعنی بزرگترین هنر دولت ترکیه تجمیع، ساماندهی، مسیردهی و برداشت حداکثری نتایج از فعالیت های مجموعه عوامل فعال در این حوزه است.

در این میان سازمان های مردم نهاد که علاوه بر خود ترکیه در حوزه بین المللی وارد فعالیت شده اند از نقشی برجسته برخودار هستند.

سازمان های مردم نهاد از سال 1924 یعنی ابتدای جمهوریت در ترکیه به رسمیت شناخته شده اند و دوره‌های تاریخی مختلفی را پشت سرگذاشته اند. این تشکیلات ها که بیشتر در قالب انجمن (dernek) و بنیاد (vakıf) تعریف میشوند در طول تاریخ جمهوریت بیشتر قالبی برای مقاومت مدنی شهروندان در برابر هجمه و فشار نظام لائیسیته بوده و محلی برای هم افزایی توان شهروندی به شمار رفته اند.

خیریه های ترکیه

از این رو به صورت سنتی طیف سنتی و اسلامگرا اصلی ترین و یا یکی از اصلی ترین منتفعین از حوزه آزادی های تشکیلات های مدنی و غیردولتی بوده است. در اکثر موارد جماعات دینی و حتی طریقت های صوفیانه با تاسیس بنیاد و انجمن هایی تلاش کرده اند تا فعالیت های سنتی خود را متشکل، سازمان مند و قابل تعریف در درون نظام لائیک ترکیه کنند. از این رو است که جمعیت قابل توجهی از مردم ترکیه که بر اساس آمار سال 2018 شامل قریب به 12 میلیون شهروند میشود در تشکل های مردم نهاد جای گرفته و در کنار فعالیت های رسمی (اداری یا غیراداری) به فعالیت های غیررسمی نیز می پردازند.

در تاریخ ترکیه همواره کودتاهای ارتش به عنوان یکی از ترمزهای حاکمیت در برابر گسترش فعالیت این تشکلها بوده و همواره پس از هر کودتایی شاهد کاهش قابل توجه در کمیت و کیفیت فعالیت های این تشکیلات ها بوده ایم که این نیز نشان دهنده ماهیت مردمی، غیرحاکمیتی و حتی گاه متعارض با حاکمیت این تشکیلات ها میتواند باشد. در این میان نباید از تاثیر تاریخی جریان چپ در شکل گرفتن گفتمان لزوم کار تشکیلاتی و نیز حرکت های سندیکایی غفلت کرد.

سمن ها در ترکیه ماجراهای حقوقی مختلفی را از سرگذرانده اند اما مرحله نوین فعالیت های سازمان های مردم نهاد در این کشور با جدی شدن مذاکرات ترکیه برای حضور در اتحادیه اروپا و انجام اصلاحات اداری و دولتی در این حوزه آغاز میشود. در این دوره دولت ترکیه برای باز شدن فضای جامعه مدنی در کشور و امکان بهره برداری از توان شهروندان برای توسعه اجتماعی و اقتصادی کشور عرصه نوینی از امکان فعالیت را در برابر تشکل های مردمی قرار میدهد که همین امر باعث افزایش 100 درصدی جمعیت متشکل در سازمان های مردم نهاد میشود. به طوری که در حالی که در سال 2004 و 2005 تنها 5 میلیون از شهروندان ترکیه در سمن ها فعالیت داشته اند این رقم در سالهای 2013 و 2014 به بیش از 10 میلیون میرسد. طبیعی است که این افزایش جمعیت سمن ها باعث نقش آفرینی بیشتر آنها در صحنه سیاسی و اجتماعی ترکیه شده و توان چانه زنی آنها را افزایش داده است. به طوری که در سالهای اخیر شاهد رشد قابل توجه انجمن هایی با رسالت دفاع از حقوق اقشار و گروه های مختلف در این کشور هستیم که این انجمن ها از جمعیت آتئیست ها تا جمیعت های حفظ ارزش های اسلامی را شامل میشود!

به عبارت دیگر سمن ها در ترکیه تبدیل به پلتفرمی برای رویارویی جناح های مختلف اجتماعی شده و مکانی برای بسیج توان خیابانی جریانات اجتماعی و سیاسی به سوی نهاد قدرت و اقدام ناظر به تاثیرگذاری شده است. شاهد مثال آشکار برای این وضعیت در افزایش بی سابقه یک و نیم میلیونی جمعیت سمن ها در ترکیه پس از حوادث پارک گزی است که از آن به عنوان تلاش برای براندازی دولت اسلامگرای ترکیه از طریق فشار خیابانی یاد میشود. با وقوع این حوادث و البته سرکوب آن، هم جناح لائیک که فعال این حوادث بود و هم جریان اسلامگرا که بار دیگر خود را در معرض تعرض لائیک های می‌دید به سوی تشکیلات سازی و حرکت متشکل روی آوردند.

این سمن‌ها به همان میزان که در صحنه سیاست و اجتماع داخل ترکیه تاثیرگذار بوده اند در حوزه فعالیت های بین المللی نیز از فعالیت قابل توجهی برخوردار بوده به عنوان نیروهای پیاده و میدانی دولت – ملت ترکیه در حوزه بین الملل اقدام کرده اند. نکته قابل توجهی که در این میان نباید از آن غفلت کرد برخلاف فضای داخل ترکیه که جریانات لائیک و اسلامگرا هر دو دارای فعالیت هستند، حاکمیت بلامنازع جریان های دینی و اسلامگرا در حوزه فعالیت های بین المللی است. جریان های اسلامگرا خصوصا از دهه 90 به این سو که شاهد فروپاشی شوروی و نیز جنگ بوسنی و همچنین گشایش بنگاه های زودبازده اقتصادی و صنایع کوچک ترکیه به بازارهای خاورمیانه و آفریقا بود بر اساس رویکردی امتی شروع به فعالیت در حوزه بین المللی کرده اند. نمود آشکار این فعالیت ها نخست در کمک به جنگ زدگان افغانستان و بوسنی و پس از آن ارسال کمک های غذایی به آفریقا بوده است.

فعالیت سمن های ترک در حوزه بین المللی به صورت کلی در حوزه فعالیت های بشردوستانه و خیریه قرار میگیرد که طبیعتا منظومه ای از فعالیت های فرهنگی و اقتصادی را نیز به همراه خود دارد.

حوزه بهداشت و درمان، آموزش و سوادآموزی، کمک های تغذیه ای، اسکان و سازندگی اصلی ترین حوزه فعالیت های سمن های بین المللی ترک در آفریقا، کشورهای نیازمند خاورمیانه و آسیای میانه و حتی جنوب شرق آسیا است. به عنوان مثال در حوزه بهداشت و درمان در آفریقا که شامل ساخت بیمارستان های بزرگ و کوچک، درمانگاه ها، اعزام گروه های پزشکی به مناطق دوردست، اعطای بورس های تحصیلی برای تحصیلات پزشکی به جوانان بومی و واکسیناسیون و… میشود علاوه بر اقدامات رسمی دولتی که شامل اقدامات وزرات بهداست و سازمان هلال احمر ترکیه است 7 تشکیلات مردم نهاد در حال فعالیت در آفریقا هستند.

فعالیت های سازندگی همچون احداث چاه آب، راه های روستایی، مسجد، مدرسه و ساختمان های عام المنفعه میشود و نیز فعالیت های سوادآموزی که از مقطع پیش دبستانی تا بورس های تحصیلات عالی در ترکیه را شامل میشود نیز از دیگر فعالیت های این سمن ها به شمار می آید.

اما به راستی گردش مالی این تشکیلات ها چطور تامین میشود؟

توجه به فعالیت های این سمن ها در آفریقا نشان دهنده آن است که اگرچه آنها از امتیازات دولتی و همکاری های حکومتی بی بهره نیستند اما این تشکیلات ها با تشکیل ساختار نظام مندی برای فعالیت‌های اقتصادی شان ضمن تامین مالی فعالیت های خود تبدیل به واسطه ای برای فعالیت بنگاه های کوچک تولیدی ترک در کشورهای دوردست شده اند و نیز نقش کانال انتقال ثروت خیریه شهروندان به مناطق مورد نیاز را ایفا میکنند. در این میان طبیعی است که دولت ترکیه نیز به واسطه سفارتخانه های خود نقش تسهیلگری را برای این تشکیلات ها بر عهده گرفته است.

خیریه های ترکیه

این سمن ها با جلب کمک های مردمی (خصوصا در موارد بحرانی کمک به جنگ زدگان که در موضوع سوریه و عراق نمود بیشتری یافت) تلاش میکنند تا ضمن انتقال کمک های مردم ترکیه و نیز خصوصا ترکهای ساکن اروپا و آمریکا به محل های نیاز ضمن تامین وجاهت خود در نزد مردم مقصد در مبدا (ترکیه) نیز سطح تشکیلات خود را افزایش دهند. نمونه این وضعیت را در مساله عید قربان شاهد هستیم که تشکیلات های مردمی ترک با تدبیر مکانیزم انتقال گوشت های قربانی به آفریقا نهضت تامین غذایی مسلمانان و غیرمسلمانان آفریقایی را به راه انداخته اند.

این تشکیلات ها همچنین با توجه به حضور میدانی در کشورهای آفریقایی و غیرآفریقایی دوردست و نیز دسترسی به نیروی انسانی بومی که در پی یافتن شرایط و امکانات فعالیت برای خود است به عنوان بازاریاب شرکت های خرد ترک که خود یا امکان حضور مستقیم و فعالیت تجاری در آن کشورها را نداشته و یا چنین فعالیتی برای آنان مقرون به صرفه نیست نقش واسطه گری را برعهده میگیرند. در این حالت یک مثلث که شامل تولیدکننده خرد ترک، واسطه و بازار مصرفی مقصد است ایجاد میشود که هر سه این اضلاع از این فعالیت سود می‌برند. به عبارت دیگر هم تولیدکننده خرد ترک امکان گشایش به بازارهای بین المللی را پیدا میکند، هم سمن خیریه امکان نفع اقتصادی و تامین مالی فعالیت هایش را پیدا میکند و هم افراد وابسته به این سمن در جامعه مقصد امکان اشتغالزایی پیدا کرده از وابستگی به سمن خارج شده تبدیل به نیروی انسانی این سمن میشوند. همین وضعت در مورد شرکت های عمرانی نیز صادق است و پیمانکاران ترک با وساطت این سمن ها امکان حضور در کشورهای دوردست را به دست می آورند.

از مهمترین حوزه هایی که ترکیه در 10 سال گذشته به خصوص در آن سرمایه گذاری کرده است بورس های تحصیلی برای جوانان کشورهای نیازمند است که بازدهی مثبت خود را به زودی به نفع ترکیه نشان داد به طوری که رجب طیب اردوغان، رئیس جمهور ترکیه در یکی از سخنرانی های خود با افتخار اعلام کر در هر کشور آفریقایی که سفر میکنیم شاهد حضور دکترها، مهندس ها و اقشار تحصیلکرده و نخبگانی هستیم که فارغ التحصیل دانشگاه های ترکیه هستند.

نکته ای که در این میان ذکر آن خالی از لطف نیست این است که اردوغان در مقایسه با هم‌طرازان جهانی خود بیشترین سفر را به آفریقا داشته است.

به نظر میرسد سمن های اسلامی ترک مدل قابل توجهی از فعالیت بین المللی غیرانتفاعی و غیردولتی را به نمایش گذاشته اند که ضمن باز شدن میدانی نو برای فعالیت های اسلامی شان امکان های قابل توجهی نیز برای دولتشان به بار آورده است.

رضا رستمی – شعوبا

نقل شده در حلب یکی از مجاهدان اسلام دفتری را خدمت سردار سلیمانی برد، آن را نشان داد و عرض کرد که ما حلب را گرفتیم، اما کتاب‌هایشان را سعودی می‌نویسد و روی دفترهایشان هم نوشته شده «خادم الحرمین الشریفین». حاج قاسم عصبانی شد و آن دفتر را به زمین کوبید و گفت: «این دفتر را هم من باید درست کنم؟». این جمله را می‌توان استعاره‌ای از عمق ضعف عملکردی مجموعه دستگاه‌های مسئول ما در حوزه دیپلماسی عمومی و فرهنگی تلقی کرد. شهید سلیمانی یک شخصیت نظامی بود و طبعاً در وهله اول وظیفه‌اش در همین حیطه می‌گنجید، ولی چه می‌شود که به‌واسطه ناکارآمدی‌ها و کم‌کاری‌ها بار برخی حوزه‌های دیگر ازجمله دیپلماسی فرهنگی نیز به دوش ایشان می‌افتد. اگرچه این شهید عزیز یک شخصیت همه‌جانبه داشت و می‌توان به‌شخصه او را یک دیپلمات کارکشته و یک رسانه قدرتمند مؤثر در جنگ نرم دانست، اما این‌ها توجیه‌گر ضعف دستگاه‌هایی که وظیفه ذاتی‌شان فعالیت فرهنگی و رسانه‌ای برون‌مرزی است، نمی‌شود. در این نوشتار درس‌هایی از سیره فردی و مدیریتی شهید سلیمانی برای دستگاه‌های دیپلماسی عمومی و فرهنگی کشور را مرور خواهیم کرد، درس‌هایی که ضعف عملکردی آن‌ها را عیان می‌کند…

1- شرط جهاد به میدان آوردن تمام وسع انسان است و حاج قاسم از تمام وسع و توانایی خود در جهت اثرگذاری فرهنگی استفاده می‌کرد. برای یک نماینده فرهنگی در خارج از کشور، توانایی تکلم به زبان‌های خارجی و آشنایی با قالب‌ها و مدل‌های فرهنگی و… نیاز است، اما تا «جاهدوا فینا» نباشد، «لنهدینهم سبلنا» نمی‌شود و یک جای کار می‌لنگد، و اگر این باشد، آن‌ها هم قابل جبران است. این بود که سردار سلیمانی با آن عربی دست‌وپاشکسته می‌تواند چنان قدرت نرمی برای کشور ایجاد کند که صدها سفیر و نماینده و رایزن ما با سطح دانشی و مهارتی بالا نمی‌توانند.

2- یک شرط دیگر جهاد این است که فعالیت انسان در مقابله با دشمن تعریف شود و حاج قاسم حقیقتاً این‌گونه بود. درست است ایشان جاذبه بالایی داشت، اما درعین‌حال دافعه بالایی نیز داشت، از همان سنخ جاذبه و دافعه علی(ع)؛ فعالیت‌های او خنثی و محافظه‌کارانه نبود که کسی دردش نگیرد، بلکه کاملاً در مقابله با جبهه باطل تعریف می‌شد. در مقابل متأسفانه شاهد فعالیت‌هایی در دستگاه‌های مربوطه در کشور هستیم که رنگ و بوی جهاد و مبارزه ندارد و خنثی و بی‌جهت است. احتمالاً برخی فعالیت‌های رایزنی‌های فرهنگی ایران را اگر سازمان متولی متناظر در سوئد و انگلیس و فرانسه هم می‌خواست اجرا کند، چندان متفاوت نمی‌شد. لذا این برنامه‌ها چندان برای دشمن ضرری ندارد، و ای‌بسا دشمنی که طرفدار ترویج اسلام غیرسیاسی و غیرانقلابی است، با ترویج ایران غیرانقلابی نیز مخالف نباشد. وقتی این‌طور است نباید انتظار جذب ملت‌ها و مثبت شدن نگاهشان به جمهوری اسلامی را داشته باشیم و دشمن هم از ناحیه ما احساس خطری نمی‌کند. لذا یکی از ملاک‌های اثرگذاری، میزان مخاطره برای دشمنان است. مطهری‌ها و مفتح‌ها و فخری‌زاده‌های عرصه فرهنگی بین‌الملل ما کجایند که دشمن پرداخت هزینه حذف فیزیکی آنان را به بقایشان ترجیح بدهد؟ امثال شهید انصاری و شهید رحیمی، در اثرگذاری، قاعده خروجی دستگاه‌های ما بودند یا استثنا؟

شهید سلیمانی هم جاذبه بالایی داشت و هم دافعه بالایی، از همان سنخ جاذبه و دافعه علی(ع)؛ فعالیت‌های او خنثی و محافظه‌کارانه نبود، بلکه کاملاً در مقابله با جبهه باطل تعریف می‌شد. در مقابل متأسفانه شاهد فعالیت‌هایی در دستگاه‌های مربوطه در کشور هستیم که رنگ و بوی جهاد و مبارزه ندارد و خنثی و بی‌جهت است. احتمالاً برخی فعالیت‌های رایزنی‌های فرهنگی ایران را اگر سازمان متولی متناظر در سوئد و انگلیس و فرانسه هم می‌خواست اجرا کند، چندان متفاوت نمی‌شد.
3- روحیه جهادی ویژگی بسیار مهم حاج قاسم بود، روحیه به خط زدن و رفتن در دل میدان و حادثه و سعی و تلاش شبانه‌روزی به‌طوری‌که به قول رهبر انقلاب، انسان از خواندن برنامه کاری او نیز خسته می‌شد. در مقابل این روحیه ما شاهد روحیه کارمندی و اداری رسمی و دیوان‌سالاری هستیم که متأسفانه دامن دستگاه‌های متولی فرهنگی بین‌الملل ما را گرفته است. دستگاه‌هایی که به‌عنوان نهادهای انقلابی و مولود انقلاب اسلامی شناخته می‌شوند و بنا بوده با کار جهادی، تفکر و گفتمان انقلاب اسلامی را در کشورهای دیگر گسترش دهند اما اسیر بروکراسی سازمانی شده‌اند و متأسفانه از بسیاری از وظایف خود عقب‌مانده‌اند که نتیجه‌اش وضع نابسامان کشور در این عرصه در مقایسه با رقبای جهانی و حتی منطقه‌ای است.

4- حاج قاسم در تعامل مردمی، که جوهره دیپلماسی فرهنگی است، اهل نمایش و نقش بازی کردن (چه در مقابل مردم و چه در مقابل دوربین) نبود، بلکه به‌طور حقیقی روحیه مردمی داشت و قلباً به مردم عشق می‌ورزید و میان آن‌ها می‌رفت، و به همین دلیل بر جان مردم می‌نشست و آن‌ها باوجود تفاوت مذهبی و ملیتی او را دوست داشتند و حرفش را قبول می‌کردند. در مقابل به‌وفور دیده می‌شود که سفرا و رایزنان و نمایندگان ایران در خارج از کشور در ساختمان و دفتر کار خودشان نشسته و حضور و تعامل مستقیم مردمی ندارند و حتی بعضاً دیگران را نیز از آن بر حذر می‌دارند. این ارتباط‌ها عمدتاً در برنامه‌های روتین و تکراری مانند سخنرانی‌های یک‌جانبه و نمایشگاه‌ها و مناسبت‌ها و با حداقل مخاطب واقعی مردمی و ارتباط مستقیم برگزار می‌شود.

حاج قاسم در تعامل مردمی، که جوهره دیپلماسی فرهنگی است، اهل نمایش و نقش بازی کردن (چه در مقابل مردم و چه در مقابل دوربین) نبود، بلکه به‌طور حقیقی روحیه مردمی داشت و قلباً به مردم عشق می‌ورزید و میان آن‌ها می‌رفت، و به همین دلیل بر جان مردم می‌نشست و آن‌ها باوجود تفاوت مذهبی و ملیتی او را دوست داشتند و حرفش را قبول می‌کردند.
5- یکی از وجوه روحیه جهادی حاج قاسم پیشگامی او نسبت به نیروهایش بود. شهید سلیمانی مصداق حقیقی جمله معروفی بود که خودش فرمود: فرماندهی در جنگ «بیا» بود نه «برو». هنگامی‌که یک مسئول یا مدیر خود جلوتر از سایرین وارد میدان فعالیت می‌شود و فقط به دستور دادن اکتفا نمی‌کند، نیروهای زیردست دلگرم می‌شوند و با انگیزه و شور و حتی عاشقانه به کار می‌پردازند. درحالی‌که در دستگاه‌های متولی قاعده چیز دیگری است. حاج قاسم همچنین با نیروهای زیرمجموعه‌اش به‌عنوان یک فرمانده نظامی و کارفرمای صرف تعامل نمی‌کرد، به نیازهای آن‌ها رسیدگی می‌نمود و به آن‌ها توجه داشت. لذا نیروی زیردست نیز هم عمیقاً او را دوست داشت و هم از جان برای کار مایه می‌گذاشت. اما در دستگاه‌های کارمندی فرهنگی بین‌المللی ما این مسائل اگر هم باشد جزو نوادر است.

6- دلسوزی و توجه به مشکلات مردم از ویژگی‌های حاج قاسم بود و اقشار مستضعف و محروم در رأس توجهات او قرار داشتند، برای آن‌ها وقت می‌گذاشت و کارهای آنان را پیگیری می‌کرد. او به نیازهای مردم کشورهای محل حضورش توجه داشت و متناسب با آن برنامه‌ریزی می‌کرد. مثلاً به مشکلات اجتماعی و زیرساختی‌شان توجه می‌کرد و در حد امکان سعی در رفع آن‌ها داشت. دین‌داری مردم برایش دغدغه بود. مردم هم این تلاش و کمک او را می‌دیدند و طبیعتاً به‌سوی او جذب می‌شدند، حتی اگر مشکلاتشان نیز حل نمی‌شد. متأسفانه در حوزه دیپلماسی رسمی و فرهنگی ما، به نیازهای واقعی مردم کم‌توجهی می‌شود، یا بعضاً فعالیت‌هایی انجام می‌گیرد که در جهت رفع نیاز مردم نیست و اثر عکس می‌گذارد. کشورها و اقشار مستضعف و محروم که ازقضا زمینه جذب بهتری به آرمان‌های انقلاب نیز دارند، در اولویت نیستند، خوی و منش و سبک زندگی برخی نمایندگان و خانواده آن‌ها در شأن نظام اسلامی و آرمان‌های انقلابی نیست.

7-یکی از نقاط قوت حاج قاسم توان شبکه‌سازی و نیروسازی در کشورهای منطقه و به‌کارگیری نیروهای بومی بود. شکل‌گیری تیپ و لشکرهایی از کشورهای مختلف و نیروهای مردمی در خود کشورهای درگیر جنگ(مثل حشدالشعبی در عراق و دفاع وطنی در سوریه) نمود بارز آن است. حتی در روستاهای غیرشیعه و غیرمسلمان نیز توانست با سامان‌دهی اهالی، گروه‌ها و یگان‌های نظامی به وجود آورد که نیازمند مذاکره با شیوخ قبایل و عشایر و اقناع آن‌ها بود که حاج قاسم به‌خوبی انجام می‌داد. در بسیاری از مواقع نیاز به هزینه از بودجه کشور خودمان نیز نبود بلکه خود مردم این کشورها، علاوه بر نیروی انسانی هزینه‌ها را نیز تأمین می‌کردند. در کار فرهنگی بین‌الملل نیز همین‌گونه می‌توان مردم را پای‌کار آورد و با استفاده از سرمایه مالی و انسانی خودشان آن‌ها را در جهت رفع نیاز خودشان به کار گرفت. متأسفانه در فعالیت‌های دیپلماسی فرهنگی نظام، شاهد این رویکرد نیستیم و اساساً عمق زیادی برای فعالیت‌های نمایندگان فرهنگی ایران متصور نیست و جز در موارد نادری نمی‌توان انتظار شبکه‌سازی و سامان‌دهی نیروهای مردمی از آن‌ها داشت و حتی گاهی جلوی این کار هم گرفته می‌شود.

حاج قاسم در عرصه تخصصی خود توانست ده‌ها هزار نفر معتقد و جان‌برکف برای آرمان‌های جهانی این انقلاب تربیت کند، اما به‌عنوان یک سؤال اساسی باید از امثال سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، وزارت امور خارجه، مجمع جهانی اهل‌بیت، مجمع جهانی تقریب و نظایر آن، پرسید که شما در حوزه تخصصی خود توانسته‌اید چند نفر را به نیروهای فرهنگی این جبهه اضافه کنید؟
8-نکته آخر آن‌که حاج قاسم اهل ارتباط‌گیری با همه اقشار و تفکرهای مختلف بود و با پیروان ادیان و مذاهب گوناگون هم نشست‌وبرخاست داشت و به‌هیچ‌وجه خود را به بهانه‌های واهی محدود نمی‌کرد. او صراحتاً با رویکرد شیعه‌سازی مذاهب دیگر مخالفت می‌کرد. شهید سلیمانی از نگاه اصیل اسلامی امام خمینی(ره) و رهبر انقلاب برخوردار بود که قائل به تعامل و همکاری با مستضعفین دنیا از هر آیینی و راه‌اندازی جبهه جهانی علیه استکبار هستند و نگاهشان محدود به شیعه نیست. اما متأسفانه مشاهده شده علی‌رغم مخالفت صریح مقام معظم رهبری، برخی، فعالیت‌های فرهنگی برون‌مرزی را با هدف شیعه‌سازی دنبال می‌کرده‌اند. یا ارتباطشان محدود و حداقلی و منحصر به افراد همسو است و دایره ارتباط را به روشنفکران و نخبگان با تفکرات مختلف گسترش نمی‌دهند و برنامه [و توانایی] ای برای جذب آنان ندارند.

در این موارد تلاش شد با ذکر درس‌هایی از مکتب شهید سلیمانی، فاصله متولیان رسمی دیپلماسی عمومی و فرهنگی کشور با ممشا و سیره ایشان در این زمینه یادآوری گردد. حاج قاسم در عرصه تخصصی خود توانست ده‌ها هزار نفر معتقد و جان‌برکف برای آرمان‌های جهانی این انقلاب تربیت کند، اما به‌عنوان یک سؤال اساسی باید از امثال سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، وزارت امور خارجه، مجمع جهانی اهل‌بیت، مجمع جهانی تقریب و نظایر آن، پرسید که شما در حوزه تخصصی خود توانسته‌اید چند نفر را به نیروهای فرهنگی این جبهه اضافه کنید؟ طبیعتاً پاسخ آن را ناگفته بگذارید بهتر است، اما کلاهتان را قاضی کنید و چاره‌ای بیندیشید. امیدواریم در این دستگاه‌ها، فراتر از پاسداشت و بزرگداشت نام حاج قاسم، به سلوک و شیوه شخصیتی، اخلاقی و مدیریتی ایشان در این حوزه عمل شود.

کتاب «دیپلماسی عمومی (جلد1)» تالیف آقایان دکتر محمدحسن شیخ‌السلامی و حامد نوری در سال 1396 از سوی اداره نشر وزارت امور خارجه جمهوری اسلامی ایران منتشر گردیده است.

این کتاب بر اساس راهبرد دانشکده روابط بین‌الملل در زمینه شناخت علمی دانش دیپلماسی و روابط بین‌الملل و همچنین شناسایی خلاءهای مفهومی و کمبودهای مربوط به منابع آموزشی در شاخه‌های مختلف علوم دیپلماتیک به رشته تحریر درآمده است. با توجه به نیاز فوری و مبرم دانش پژوهان روابط بین‌الملل به منابع درسی روزآمد در حوزه های نوین دیپلماسی مقرر گردید،گام نخست برای تدوین مجموعه‌ای از منابع درسی در حوزه های گوناگون علوم دیپلماتیک برای دانشجویان تحصیلات تکمیلی برداشته شود و این کتاب به عنوان یکی از مجلدات مجموعه «آشنایی با علوم دیپلماتیک»، به همین منظور فراهم آمد.

در روابط بین‌الملل، تلاش برای دست‌یابی به محبوبیت و ایجاد جذابیت، پدیدة ناآشنایی نیست. حاکمان و سیاست‌مداران در طول تاریخ همواره کوشیده‌اند سرزمین تحت حاکمیت خود را به مجموعه‌ای نمونه و پیشرو در پیشگاه افکارعمومی جهانی مبدل سازند. از تلاش حاکمانِ سرزمین‌های باستانی در نمایشِ جذابیت‌های فرهنگ و تمدن خود به‌وسیلة ساخت بناهای باشکوه و جشن‌های پرآوازه گرفته تا ایجاد دپارتمان‌های عریض و طویل دیپلماسی عمومی در مقتدرترین و پیشرفته‌ترین دولت-ملت‌های هزارة سوم میلادی، همه و همه حاکی از اهتمام کنشگران کلان نسبت به ارتقای تصویرشان در سپهر روابط بین‌الملل است. چنین تلاش‌هایی را امروزه و در ادبیات دیپلماسی و روابط بین‌الملل، تلاش در جهت تولید «قدرت نرم» تفسیر می‌کنند.

قدرت نرم به زبان ساده به معنای توانایی در ایجاد جاذبه است؛ جاذبه‌ای که تأثیرگذاری بر مخاطب را آسان‌تر می‌کند، و تأثیرگذاری‌ای که منافع ملی را برآورده می‌سازد. این‌که بخش‌هایی از فرهنگ، تمدن، و منش یک دولت-ملت از منظر بخش عمده‌ای از جهان دارای جذابیت باشد، قدرت نرمِ آن دولت-ملت تفسیر می‌شود. زمانی که یک حکومت در درون مرزهای خود به شیوه‌ای مسئولیت‌پذیرانه و موافق با حقوق ملتِ تحت حاکمیتش رفتار نماید، در سطح جهانی به آن حکومت به دیدة احترام نگریسته و گفته می‌شود قدرت نرم بیش‌تری در اختیار دارد، چراکه جذاب‌تر است. اهمیت یافتن بیش از پیش مفهوم قدرت نرم، کشورها را بر آن داشته تا با پذیرش این واقعیت که دوران یکه‌تازی دیپلماسی رسمی و سنتی پایان یافته، تمهیدات جدیدی در جهت به‌روز نمودن سازوکارها و راهبردهای دیپلماسی خود بیندیشند و تحولی ساختاری در رویکرد خود به روابط بین‌الملل ایجاد کنند. از این تمهیدات به‌عنوان «دیپلماسی عمومی» یاد می‌شود. اقبال روزافزون دولت‌ها به راهبردهای دیپلماسی عمومی، به معنای پذیرش این واقعیت در روابط بین‌الملل است که دیگر به مانند سابق، دولت‌ها صرفاً از طریق دیپلماسی پشت درب‌های بسته قادر نخواهند بود منافع ملی خود را برآورده سازند. پذیرش چنین واقعیتی ناشی از اهمیت یافتن متغیرِ «افکار عمومی» در روابط بین‌الملل جدید می‌باشد. دیپلماسی عمومی به‌ مثابه ابزاری است که با مؤلفة کلیدیِ افکارعمومی ارتباط برقرار نموده و منافع هر کشور را از طریق همراه نمودن آن‌ها با خود تأمین می‌سازد.

در این پژوهش تلاش شده با تبیین جایگاه قدرت نرم و دیپلماسی عمومی از حیث نظری و عملی، اهمیت این موضوع را خاطرنشان شود که سرمایه‌گذاری و سیاست‌گذاریِ هوشمندانه در حوزة مذکور خواهد توانست منزلت دولت-‌ ملت‌ها را در عصری که حکومت‌ها کنشگران بلامنازع روابط بین‌الملل به‌شمار نمی‌روند، افزایش دهد و بر میزان نفوذ آن‌ها در جهت تأمین منافع ملی‌شان بیفزاید. بررسی واقعیات روابط بین‌الملل در عصر حاضر، به وضوح این حقیقت را به ما می‌نمایاند که کشورهایی که به متغیر افکارعمومی در روابط بین‌الملل بی‌اعتنا هستند یا از راه‌های علمی در جهت جذب افکارعمومی عمل نمی‌کنند و خودخواهانه مسیر خود را می‌روند، عملاً قدرت نرم خود را تحلیل می‌برند که دستاوردی جز مخدوش نمودن چهرة خود، منزوی نمودن ملتشان و ایجاد زمینه برای شکل‌گیری اجماع جهانی علیه خود نخواهند داشت. کتابِ پیش رو، با توجه به اهمیت یافتن فزایندة مفاهیم قدرت نرم و دیپلماسی عمومی در علم و عملِ دیپلماسی و روابط بین‌الملل، در دو جلد نگارش یافته است. در جلد نخست که در واقع بخش اولِ این کتاب به‌شمار می‌رود، تلاش شده تا از رویکردی نظری به دیپلماسی عمومی پرداخته و حوزة دیپلماسی عمومی و مفاهیم مرتبط با آن بررسی شود. جلد اول از هشت فصل به شرح زیر تشکیل شده است:

در فصل نخست با عنوان «تاریخچة مفهومی دیپلماسی عمومی»، چیستی مفهوم دیپلماسی عمومی و جایگاه عظیم و ارتقایافتة این مفهوم در روابط بین‌الملل و دیپلماسی جدید بررسی خواهد شد. در این فصل به پرسش‌هایی از قبیل این‌که «سیر مفهومی و مطالعاتی حوزة دیپلماسی عمومی به چه شکل بوده است؟»؛ «عالمان و عاملان روابط بین‌الملل چه تعاریفی برای دیپلماسی عمومی ارائه داده‌اند؟»؛ «کارکردهای دیپلماسی عمومی چیست و چه اهدافی را تأمین می‌سازد؟»؛ و «آرا و نظریات کلان ارائه‌شده در این حوزه چیست؟» پاسخ داده خواهد شد. عنوان فصل دوم، «مفاهیم مرتبط با دیپلماسی عمومی» است که در آن تلاش می‌شود مهم‌ترین مفاهیم مرتبط با این حوزه از قبیل «قدرت نرم» و «قدرت هوشمند» بررسی، و شباهت‌ها و تفاوت‌های مفاهیمی نظیر «روابط عمومی» با مفهوم دیپلماسی عمومی تبیین شود. فصل سوم به شناساییِ «زیرمجموعه‌های دیپلماسی عمومی» اختصاص داده شده است. به بیان ساده، در فصل سوم به این پرسش پاسخ داده می‌شود که «انواع دیپلماسی عمومی کدام است؟» در این فصل پس از آن‌که تقسیم‌بندی‌های ارائه‌شده از سوی کارشناسان حوزة دیپلماسی عمومی مورد بررسی قرار گرفت، تقسیم‌بندی مرجّح نگارنده به تفصیل معرفی می‌شود. در فصل چهارم با عنوان «دیپلماسی عمومی و نظریه‌های روابط بین‌الملل»، نگارنده در پی توضیح، تبیین، و تفسیر حوزة دیپلماسی عمومی و قدرت نرم از طریق چارچوب‌هایی می‌باشد که برخی نظریه‌های روابط بین‌الملل را فراهم می‌سازند. مشخصاً پنج نظریة مکتب امنیتی کپنهاگ، لیبرالیسم، رئالیسم، نظریة اَبَرواقعیتِ ژان ‌بودریار، و نظریة سازه‌انگاری بدین‌منظور مورد استفاده قرار گرفته‌اند. در فصل پنجم با عنوان «نظریه‌های ارتباطات و دیپلماسی عمومی» ، با مورد توجه قرار دادن این موضوع که علوم ارتباطات و حوزة دیپلماسی عمومی، علی‌رغم این‌که دو حوزة کاملاً متفاوت مطالعاتی هستند، اما با یکدیگر مرتبط هستند و از ثمرات یکدیگر تغذیه می‌کنند، در این جا تلاش شده برخی نظریه‌های ارتباطات برای تجزیه‌وتحلیل حوزة دیپلماسی عمومی بررسی شود. در فصل ششم با عنوان «الگوهای تحلیلی قدرت نرم» تلاش شده الگوهای تحلیلی مختلفِ قدرت نرم که در واقع چارچوب‌های مورد استفاده در ارزیابی و تبیین منابع قدرت نرم کشورها است بررسی شود و یکی از آن الگوها به‌عنوان الگوی جامع و مورد استفاده در این کتاب انتخاب شود. در فصل هفتم، زیر عنوانِ «کنشگران غیردولتی، شبکه‌های اجتماعی، و دیپلماسی عمومی»، ارتباط دیپلماسی عمومی با دو متغیر ذکرشده، یعنی کنشگران غیردولتی و شبکه‌های اجتماعی واکاوی شده و این موضوع بررسی می‌شود که چگونه دو عامل مذکور در حال تأثیرگذاری فزاینده بر ماهیت دیپلماسی عمومی و ایجاد نوعی دگردیسی در جهت تکامل آن از حیث ابزاری و محتوایی هستند. نهایتاً در فصل هشتم که آخرین فصل از بخش اول کتاب به‌شمار می‌رود تلاش می‌شود بر اهمیت و نقشِ مخاطب در اجرای موفقیت‌آمیز راهبردهای دیپلماسی عمومی تأکید شود. این فصل که «ارزیابی، سنجش، و انتخاب مخاطب در دیپلماسی عمومی» نام گرفته است در وهلة نخست می‌کوشد جایگاه مخاطب را در دیپلماسی عمومی متذکر شود و پس از شناساندن این اهمیت، فرایند تأثیرگذاری کارآمد بر مخاطبِ دیپلماسی عمومی را شرح دهد.